الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
26
الغدير ( فارسي )
بدكارهها از سر نادانى بانوان را گرفتار ساختند زشت رفتارى نمودند زيرا هر كس بدكاره بود سزاوار نادانىها است ‹ 27 › سر پاك را آشكارا بر نيزه اى كه برداشته بودند نهادند و كمر خود را براى انجام گناهان ، سخت بربستند بانوان ماتم زده را از ميانهء راه به گونه اى گذر دادند كه نگاههاى مردمان بر ايشان مىافتاد زين العابدين ( زيور پرستندگان ) را كه كارش به خاك افتادن در برابر خدا و خود دانائى درستكار بود ، در بند گرفتار كردند ‹ 28 › و سكينه كه روز را به شب رساند دل آرام او به تپش افتاده بود و اندوه ؛ آن را آسوده نمىگذاشت سين سرشگ چشمش خاء خاك را در خود شناور ساخت تا گاف گياه از دل آن رستن گرفت كوىهاى آشنائىشان شوره زار شد ( 1 ) و در آنجا كه دوستان فرود مىآمدند كسى نماند و تهى گرديد چون آنان را سوار ستوران كردند تا به راه اندازند شكيبائى از دل من رخت بر بست و چون شتران شكافته دندان را براى بردن آنان افسار زدند اشكهاى من از زبر گونهام سرازير شد گروهى از هواخواهان امويان براى آنكه پاداش سرشار بستانند آنان را به سوى مردمى بدكنش روانه ساختند - از نادانى - يزيد را خرسند مىدارد تا دستمزد بيشترى به او دهد و آنچه را مىخواهد هر چه تندتر به او برساند تا آن گاه كه براى راه بردن شتران نى مىنوازند و سوارگان
--> ( 1 ) بنگريد به پانويس گذشته